تبليغاتX
کی به کیه
IN THE NAM OF GOD

This Web Hacked By Fonix

شوخی کثیفی بود ....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم آذر 1385ساعت 11:26  توسط سعید  | 

This Weblog IS Hacked And Defaced By JiniXoR

JiniXoR Was Here
Dont Forget Me

My Y ! ID ==> JiniXoR@Yahoo.Com

Iranian Hackers Is The Best !!

Deface Compelete ! 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 19:54  توسط سعید  | 

Jok Va SMS Hae Bahal !
Khoshbakhti dashtane dost dashtaniha nist balke dost dashtane dashtanihast... 
be eshtiyaghe avalin dane ye barf ,be tahamole akharin barge paeizi , be garmaye tane khorshid va be zibaeie Aseman ghasam mikhoram ke sare kari !!!!!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:52  توسط سعید  | 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 9:58  توسط سعید  | 


بين هزاران ديروز و ميليون ها فردا . فقط يه دونه امروزه . پس از دستش نديم و ازش لذت ببريم و با اين اس ام اس به عزيزانمون بگيم دوستشون داريم




كرده سوار هواپيما بوده ميهماندار ميگه كمربندها رو ببنديد . كرده مي گه : مال من كش داره بازم ببندم


نوار مغزی نورمال


_/
l_/l_/l_/l_/l
_


نوار فلب اصفهاني ها


_$_$_$_$_$_$_$_


نوار قلب ترك


_!_?_!_?_!_?_!_?_


نوار قلب لر
_________________


مي دوني فرق اموزگار با روزگار چيه ؟ اموزگار اول درس مي ده بعد امتحان مي گيره ولي روزگار اول امتحان مي گيره بعد درس مي ده


به تركه مي گن دو دو تا چند تا مي شه ؟ مي گه : بي خيال شو كلمه بگو جمله بسازم


بدلیل بالا رفتن قیمت سکه فردا روز جهانی به اجرا گذاشتن مهریه میباشد.
به این فکر کنید که دیه ارزانتر از مهریه است

تست كنكور 1385 :

از اون بالا ........... ميايد

1. شاهين

2.الاغ

3.فنچ

4.كفتر


اي كه پا گذاشتي رو عشق من . اي كه در را بستي به روي من . در رو باز كن دستم مونده لاي در


به تركه ميگن: چيكار كردي كه ورشكست شدي؟ ميگه: بادكنك ميفروختم به شرط چاقو!


رشت زلزله مياد، رشتيه ميره بالاي سر جنازه زنش وميگه فقط ديوار روت نخوابيده بود كه اونم خوابيد


سال روز تولد يگانه منجي عالم مستي . اختر تابناك عيش و نوش . عشق و حال ذكرياي رازي بر همه الكلي هاي بالاي 55 درصد به بالا مبارك باد


از دختره مي پرسن نامزدت چه شکليه ؟ ميگه مثل اسب نجيب . مثل پلنگ مهربون . مثل شير قوي . مثل عقاب تيز بين . دوستش ميگه کي ميريم باغ وحش نامزدت رو ببينيم


ترکه ميگن چي شد که ترک شدي؟ ميگه: بچه بودم خر گازم گرفت واکسن نبود


به نظر شما . با وجود مشكلات فراوان و وضعيت بحرانيه ايران در جامعه بيت المللي و تصميمات شوراي امنيت ايا هنوز خوشگلا بايد برقصن ؟


تقديم به همه ماماناي عزيز و خوبببببب نمي خوام بگم قدر 1 دنيا دوست دارم چون دنيا 1روز تموم مي شه نمي خوام بگم سياهي چشات مثل شب پر ستاره است چون شب هم بالاخره تموم مي شه نمي خوام بگم دوست دارم چون دوست ندارم بلكه عاشقتم


به تركه مي گن چند تا بچه داري مي گه 19 تا مي گن خوب 20 تاش مي كردي رند مي شد . مي گه : فرزند كمتر زندگي بهتر

دفتری که بسته شد ديگه بازش نکنيد...

قلبی که شکسته شد ديگه نآزش نکنيد...!!
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385ساعت 9:35  توسط سعید  | 

سمیرا  همسر  دوم مهدوی کیا
 
بيلد: ستاره هامبورگ پدر مى شود!
 
عقدنامه مهدوی کیا و همسر دوم

داستان عجيبى است. قصه ازدواج دوم مهدوى كيا هنوز هم در نشريات آلمان ادامه دارد و انگار آلمانى ها به اين راحتى ها دست بردار نيستند. عجيب بودن داستان به اين دليل است كه نشريه بيلد كه به ندرت ديده شده از بازيكنان ايرانى مطلب بنويسد پس از اعلام ازدواج مجدد مهدوى كيا تيتر روز بعد خود را باز هم به اين قضيه اختصاص داد. اين طور كه معلوم است نشريات آلمانى فعلاً قصد فراموش كردن اين موضوع را ندارند و با اعلام خبر باردار بودن همسر دوم مهدوى كيا تا جايى كه ممكن است به اين مسأله دامن زده اند. گزارش دوم بيلد كه باز هم به تيتر يك اين نشريه تبديل شد با اين تيتر جلب توجه مى كرد:
«زن شماره ۲ باردار است!» اين گزارش با صحبت هاى سميرا آغاز مى شود: «مهدى مايل بود كه ما بچه دار شويم! او مى گفت كه مى خواهد به آروزهايش برسد
بيلد با اين توضيح كه همسر دوم مهدوى كيا ۲ ماه است كه باردار است و اين يك رسوايى بزرگ براى ستاره هامبورگ است ادامه مى دهد: «اگر بخواهيم فلاش بكى به گذشته بزنيم داستان از اينجا شروع مى شود: «با اينكه ستاره ايرانى هامبورگ ۸ سال است كه با سپيده ۲۸ ساله زندگى مشترك خود را آغاز كرده است و حاصل زندگى آنها عسل ۷ ساله است ولى زندگى دوم خود را با سميرا كه او هم ۲۸ ساله است و در هامبورگ زندگى مى كند شروع كرده. پس از گذشت چند ماه و بعد از بچه دار شدن سميرا، مهدوى كيا همسر باردار خود را رها مى كند در حالى كه خانه او تنها در ۲ كيلومترى خانه مهدوى كيا است.»
سونوگرافی  همسر  مهدوی کیا

سميرا مى گويد: «من به مهدى تعلق دارم. پدر بچه من مهدوى كيا است ولى او مى خواهد اين مسأله را نفى كند. مهدى به من پيشنهاد كرد كه بچه دار نشويم ولى من قبول نكردم. او حتى اين مسأله را با فاضلى هم در ميان گذاشت ولى من زير بار نرفتم.»
البته حالا ديگر مسأله سقط جنين براى سميرا كه به يك خانواده ايرانى ثروتمند تعلق دارد خيلى اهميت ندارد. آنچه براى او مهم است اين است كه سميرا مى گويد: «ديگر نااميد شده ام. وقتى در تنهايى با كودكم صحبت مى كنم به او مى گويم كه واقعاً برايت متأسفم. من واقعاً نمى توانم كارى برايت انجام دهم!»
طبق گزارش بيلد مهدوى كيا پنجشنبه به ملاقات رييس باشگاه و مدير ورزشى هامبورگ رفت تا در مورد اتفاقات به وجود آمده توضيح بدهد.
مهدوى كيا در مصاحبه اى مجدد به بيلد مى گويد: «واقعاً متوجه شده ام كه چه اشتباه بزرگى مرتكب شده ام ولى حالا تمام تلاشم را مى كنم تا مسأله به وجود آمده را جبران كنم.»بيلد در انتهاى گزارش با طرح اين سؤال كه آيا زنان ديگرى هم وجود دارند كه با مهدوى كيا رابطه دارند يا نه اوج غرض ورزى خود با ستاره ايرانى هامبورگ را اثبات مى كند.
بعد از اين سؤال يك لينك هم در نظر گرفته شده است تا خوانندگان مطلب نظر خود را در مورد اينكه رسوايى مهدوى كيا تأثيرى در افت هامبورگ مى گذارد يا نه اعلام كنند.
بر فرض كه مهدوى كيا چنين كارى انجام داده باشد، پرداختن بيش از حد به اين موضوع و بزرگ كردن آن بدون شك يك هدف بيشتر ندارد.
ولى واقعاً از بين بردن حرمت مهدوى كيا چه فايده اى براى آلمانى ها دارد؟ چرا بايد يكى از پرتيراژترين نشريات آلمان عكس سونوگرافى همسر مهدوى كيا را براى اينكه اثبات كند او باردار است بزرگ تر از عكس ميشاييل بالاك و يورگن كلينزمن در صفحه اول خود به چاپ برساند؟
آيا واقعاً عكس العمل آنها به بازيكنان آلمانى يا ساير كشورها كه دچار مشكل مشابهى شده اند يكسان است؟
اگرچه داشتن دو همسر همزمان از نظر قانون كشور آلمان به هيچ وجه پذيرفته نيست ولى مهدى هم هر دو همسر خود را در ايران به عقد خود درآورده است تا هيچ مشكل قانونى در آلمان براى او به وجود نيايد. يكى از نزديكان مهدوى كيا در آلمان درباره سميرا مى گويد او از خانواده اى نجيب و ثروتمند است و به نظر نمى رسد براى اخاذى دست به چنين كارى زده باشد.جالب است بدانيد نشريه بيلد يكى از نشريه هاى پولى آلمان است كه در ازاى دريافت مقادير زيادى پول مطلب چاپ مى كند، علاوه بر اين بيلد وابسته به بايرن مونيخ است!
يكى از دلايل دشمنى آنها با ستاره محبوب ايرانى مى تواند به هم زدن آرامش حاكم بر هامبورگ باشد چرا كه هامبورگ در حال حاضر تقريباً تنها تيمى است كه خطرى جدى براى بايرن به حساب مى آيد.
ا
مهدوی کیا به همراه همسر اولش و فرزندش

و اما احتمال آخر كه بسيار به نظر مى رسد هدف اصلى بيلد باشد جلوگيرى از افزايش روزافزون محبوبيت مهدوى كيا در هامبورگ است. بدون شك در هر زمانى كه يك نظرسنجى در هامبورگ براى پيدا كردن محبوب ترين بازيكن اين شهر انجام شود مهدى رتبه اول آن را به خود اختصاص مى دهد، همين موضوع باعث شده است تا نشريات نژاد پرست اين كشور با انگشت گذاشتن بر مسأله اى كه جامعه آلمان نسبت به آن ديدى منفى دارد تا حد ممكن از محبوبيت مهدوى كيا كم كنند.
حتى با فرض اينكه مهدوى كيا اشتباه كرده است دامن زدن به اين مسأله از سوى روزنامه هاى ايرانى تنها يك نتيجه دارد و آن هم تأثير منفى بر روحيه مهدوى كيا و در نهايت تضعيف تيم ملى است
مهدوی کیا  بی جنبه
منبع : روزنامه های ایران و جهان
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 15:35  توسط سعید  | 


NEW ALBUM Nancy Ajram 

 

 Ya Tabtab Wa Dalae

Ehsas Jdid

Moegaba

Moushtaka Lik

Ana Yalli Bahebbak

Ashtiki Menno

Oul Hansaki

Elli Kan

Ya Si El Sayed

Sabrak Alaya

Law Dallalouni

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 18:23  توسط سعید  | 

سلام سلامدوباره منمحالتون خوبه که ایشالا

شرمنده به خدا.خسته بودم و نتونستم اپ کنماما حالا جبران میکنمایشالا که خوشتون بیاد

راستی به این وبم هم برین دیگهدارین نا امیدم مکنینیه موقع منم مثل سیاوش وب نویسی رو

گذاشتم کنار

پس خواهشا برین  و نظر بدین حتما

پرنده ی منزوی


 
 To My Friends
تقديم به تمام دوستانم
 
 
 
 
 
 
 
 
If you should die
before me, ask if you
could bring a friend.

--  Stone Temple Pilots
اگر تو خواستی قبل از من بميری
 بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه .
 
 
 
 
If you live to be a hundred,
I want to live to be
a hundred minus one day,
so I never have to live
without you.

--  Winnie the Pooh
اگر می خوای صد سال زندگی کنی
من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم
چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم.
 
 
 
 
 
 
True friendship is
like sound health;
the value of it is
seldom known
until it is lost.

--  Charles Caleb Colton
دوستی واقعی مثل سلامتی هست
ارزش اون رو معمولا تا وقتی که از دستش بديم نمی دونيم.
 
 
 
 
A real friend
is one who walks in
when the rest
of the world walks out.

يک دوست واقعی اونی هستش که وقتی مياد
که تموم دنيا از پيشت رفتن.
 
 
 
 
 
 
Don't
walk in front of me,
I may not follow.
Don't walk behind me,
I may not lead.
Walk beside me and
be my friend.
-- Albert Camus
جلوی من قدم بر ندار،
شايد نتونم دنبالت بيام.
پشت سرم راه نرو،
شايد نتونم رهرو خوبی باشم.
کنارم راه بيا و دوستم باش.
 
 
 
 
Friends are God's way of taking care of us.
 
دوستان، روش خدا برای محافظت از ما هستن.
 
 
 
 
Friendship is one mind
in two bodies.
--  Mencius


دوستی يعنی يک روح در دو بدن .
 
 
 
 
I'll lean on you and
you lean on me and
we'll be okay

--  Dave Matthews
من به تو تکيه می کنم و تو به من
و اونوقت همه چيزمون مرتبه.
 
 
 
 
If all my friends were
to jump off a bridge,
I wouldn't jump with them,
I'd be at the bottom to
catch them.
اگر تمام دوستام بخوان از يه پل رد بشن،
من با اونا عبور نخواهم کرد،
بلکه اون طرف پل خواهم بود برای کمک به اونا.
 
 
 
 
Everyone hears
what you say.
Friends listen to
what you say.
Best friends
listen to what you don't
say.
هر کسی چيزايی رو که شما می گين می شنوه.
ولی دوستان به حرفای شما گوش می دن.
اما بهترين دوستان
حرفايی رو که شما هرگز نمی گين می شنون.
 
 
 
 
My father always used
to say that when you die,
if you've got five real friends,
then you've had a great life.;

--  Lee Iacocca
پدرم هميشه بهم می گه موقع مردن ،
اگر پنج تا دوست واقعی داشته باشی ،
اونوقت هست که زندگی بزرگی داشتی.
 
 
 
 
Hold a true friend with both your hands.;

--  Nigerian Proverb

يک دوست واقعی رو دو دستی بچسب.
 
 
 
 
A friend is someone who knows
the song in your heart
and can sing it back to you
when you have forgotten
the words.;

--  Unknown
يه دوست، فردی هست که آهنگ قلبت رو می دونه
و می تونه وقتی تو کلمات رو فراموش می کنی
اونا رو واسه ات


خوب اینم از این امیدوارم که خوشتون اومده باشه حرفی واسه گفتن ندارمهمیشه به یادتونمدوستون دارمبای تا های

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 20:11  توسط سعید  | 

سلام به همه

راستش حال و حوصله نداشتم که رو این آپ کار کنمهمینطوری از سر بی حوصلگی آپ کردم

راستی یه تبریک هم بگم به سیا جون که خیلی وقته وبشو پس گرفته از این گرگ شب.

تازه آشیانه هم اومده تهدید کرده که میهکیمیت....اما هیچی نیستن واسه این داداش سیای ما..

اینم  اون یکی وبم.

www.saeed-y2k.blogfa.com

اینم وب سیاوش دوست عزیزم

WwW.foniX.bloGfa.COm

خیلی حرف زدم .

با این حال امیدوارم که خوشتون بیاد


 

ورزش دوم مورد علاقه ورزشكاران سرشناس
 

 اگر فكر مي كنيد ورزشكاران معروف ما فقط به رشته تخصصي خودشان علاقه دارند سخت در اشتباهيد، چون ما هم قبلاً مثل شما فكر مي كرديم و خبر نداشتيم ورزشي ها مي توانند به ساير رشته ها علاقه و حتي در رشته هاي ديگر مهارت داشته باشند. براي ويژه نامه عيد البرز به سراغ چهره هايي رفتيم كه اين ويژگي را دارند و اتفاقاً جواب هايشان هم غافلگيركننده بود. اين سوال كه شما به جز رشته ورزشي خودتان به كدام رشته ديگر علاقمنديد را با 60 ورزشكار در ميان گذاشتيم و به جواب هاي جالبي رسيديم. نكته عجيب اين كه بعضي از فوتباليست ها به ورزش هاي با كلاس و گراني مثل گلف، تنيس و اسكي علاقه دارند و البته خبر نداريم آنها تا چه ميزان در اين رشته ها موفق هستند! اين 60 چهره ورزشي سرشناس به كنجكاوي هاي ما و شما پاسخ دادند. بخوانيد كه ضرر نمي كنيد و اگر به مورد خنده داري بر خورديد زياد به روي خودتان نياوريد!!
 

داريوش يزداني ( تنيس )

فيروز كريمي ( شنا )

عليرضا دبير(كشتي)   اسكي

وحيد شمسايي ( واليبال )

فرهاد كاظمي ( واليبال )

جواد كاظميان ( شنا )

عابدزاده ( بسكتبال )

مهدي رحمتي ( تنيس )

محمد نصرتي ( شنا )

علي دايي ( بيليارد )

حسن رود باريان ( بيليارد )

علي پروين ( واليبال )

بيژن ذوالفقارنسب ( تمام رشته ها! )

جواد نكونام ( تكواندو )

برانكو ( هندبال )

امير قلعه نوعي ( رالي )

مصطفي دنيزلي ( اسكي )

پژمان جمشيدي ( بيليارد )

هادي ساعي (تكواندو)   اسبسواري

ابراهيم اسدي ( رالي )

پژمان درستكار(كشتي)  فوتبال

نيما نكيسا ( بوكس )

سهراب انتظاري ( واليبال )

محمد دادكان ( تنيس )

حميد سوريان (كشتي)  فوتبال

عليرضا حيدري (كشتي)  اسبسواري

محمود فكري ( بيليارد )

رحمان رضايي ( پرش ارتفاع )

داود فنايي ( بدنسازي )

وحيد هاشيمان ( شنا )

آرش ميراسماعيلي ( بارفيكس )

ايمان مبعلي ( قواي جسماني )

محسن كاوه ( فوتبال )

آندرانيك تيموريان ( بسكتبال )

عليرضا رضايي ( بسكتبال )

حسين رضازاده ( كشتي )

مصطفي جوكار ( بسكتبال )

علي كريمي ( گلف )

علي سامره ( شنا )

رضا شاهرودي ( واليبال )

علي انصاريان ( واليبال ساحلي )

حسين كعبي ( دووميداني )

آرش برهاني ( تنيس روي ميز  )

پيروز قرباني ( واليبال )

حامد كاويانپور ( تنيس )

ابراهيم ميرزاپور ( بسكتبال )

احسان حدادي ( شنا )

مجتبي جباري ( شنا )

علي نيكبخت ( بولينگ )

رضا عنايتي ( واليبال )

رسول خطيبي ( شنا )

سياوش اكبرپور ( تنيس )

علي عليزاده ( واليبال )

مهدي اميرآبادي ( كوهنوردي )

 

 

ادموند بزيك ( رزمي )

   
 

 


دوست داشتن
دوست داشتن از عشق برتر است . عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي. اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال . عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع مي كند و تا هر جا كه يك روح ارتفاع دارد ، دوست داشتن نيز هنگام با آن اوج مي يابد .
عشق در غالب دل ها ، در شكل هاي و رنگهاي تقريبا“ مشابهي متجلي مي شود و داراي صفات و حالات و مظاهر مشتركي است ، اما دوست داشتن در هر روحي جلوه اي خاص خويش دارد و از روح رنگ مي گيرد و چون روح ها “ بر خلاف غريزه ها “  هر كدام رنگي و ارتفاعي و بعدي و طعم و عطري ويژه خويش را دارد و از روح رنگ مي گيرد مي توان گفت : كه به شماره هر روحي ، دوست داشتني هست . عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر مي گذارد ، اما دوست داشتن در وراي سن و زمان و مزاج زندگي مي كند و بر آشيانه بلندش  روز و روزگار را دستي نيست .
عشق ، در هر رنگي و سطحي ، با زيبايي محسوس ، در نهان يا آشكار رابطه دارد . چنانچه شوپنهاور مي گويد :“ شما بيست سال سن بر سن معشوقتان بيفزائيد ، آنگاه تاثير مستقيم آنرا بر روي احساستان مطالعه كنيد “.


 

اما دوست داشتن چنان در روح غرق است و گيج وجذب زيبايي هاي روح كه زيبايي هاي محسوس را بگونه اي ديگر مي بيند . عشق طوفاني و متلاطم ...


خوب اینم از این.امیدوارم که خوشتون اومده باشه

نظر که یادت نرفت

تا بعد.دوستون دارم

بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 21:50  توسط سعید  | 

سلام به همه ی دوستان عزیز

اره خودمم همون پرنده ی منزوی

یه کم ازادی بهم دست داد

گفتم یه هوایی تازه کنیم

این وب دومم.امیدوارم که خوشتون بیاد

با من بیا.............//

---------------------------------

 

 

نوروز
 
سر آغاز جشن ِ نوروز ، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌كشد ، بر ساير جشن‌ها‌ی ايران باستان برتری دارد. در مورد پيدايی اين جشن افسانه‌های بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آيين‌های بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام
فلسفه‌ی آيين‌های نوروزی
سر آغاز جشن ِ نوروز ، روز نخست ماه فروردين (روز اورمزد) است و چون برخلاف ساير جشن‌ها برابری نام ماه و روز را به دوش نمی‌كشد ، بر ساير جشن‌ها‌ی ايران باستان برتری دارد
در مورد پيدايی اين جشن افسانه‌های بسيار است ، اما آنچه به آن جنبه‌ی راز وارگی می‌بخشد ، آيين‌های بسياری است كه روزهای قبل و بعد از آن انجام می‌گيرد
.
اگر نوروز هميشه و در همه جا با هيجان و آشفتگی و درهم ريختگی آغاز می‌شود ، حيرت انگيز نيست چرا كه بی‌نظمی يكی از مظاهر آن است. ايرانيان باستان ، نا آرامی را ريشه‌ی آرامش و پريشانی را اساس سامان می‌دانستند و چه بسا كه در پاره‌ای از مراسم نوروزی ، آن‌ها را به عمد بوجود می‌آوردند ، چنان كه در رسم باز گشت ِ مردگان (از 26 اسفند تا 5 فروردين) چون عقيده داشتند كه فروهر‌ها يا ارواح درگذشتگان باز می‌گردند ، افرادی با صورتك‌های سياه برای تمثيل در كوچه و بازار به آمد و رفت می‌پرداختند و بدينگونه فاصله‌ی ميان مرگ و زندگی و هست و نيست را در هم می‌ريختند و قانون و نظم يك ساله را محو می‌كردند. باز مانده‌ی اين رسم ، آمدن حاجی فيروز يا آتش افروز بود كه تا چند سال پيش نيز ادامه داشت
از ديگر آشفتگی‌های ساختگی ، رسم مير نوروزی ، يعنی جا به جا شدن ارباب و بنده بود. در اين رسم به قصد تفريح كسی را از طبقه‌های پايين برای چند روز يا چند ساعت به سلطانی بر می‌گزيدند و سلطان موقت – بر طبق قواعدی – اگر فرمان‌های بيجا صادر می‌كرد ، از مقام اميری بر كنار می‌شد. حافظ نيز در يكی از غزلياتش به حكومت ناپايدار مير نوروزی گوشه‌ی چشمی دارد

سخن در پرده می‌گويم ، چو گل از غنچه بيرون‌ای

كه بيش از چند روزی نيست حكم مير نوروزی


خانه تكانی هم به اين نكته اشاره دارد ؛ نخست درهم ريختگی ، سپس نظم و نظافت. تمام خانه برای نظافت زير و رو می‌شد. در بعضی از نقاط ايران رسم بود كه حتا خانه‌ها را رنگ آميزی می‌كردند و اگر ميسر نمی‌شد ، دست كم همان اتاقی كه هفت سين را در آن می‌چيدند ، سفيد می‌شد. اثاثيه‌ی كهنه را به دور می‌ريختند و نو به جايش می‌خريدند و در آن ميان شكستن كوزه را كه جايگاه آلودگی‌ها و اندوه‌های يك ساله بود واجب می‌دانستند. ظرف‌های مسين را به رويگران می‌سپردند. نقره‌ها را جلا می‌دادند. گوشه و كنار خانه را از گرد و غبار پاك می‌كردند. فرش و گليم‌ها را غاز تيرگی‌های يك ساله می‌زدودند و بر آن باور بودند كه ارواح مردگان ، فروهر‌ها (ريشه‌ی كلمه‌ی فروردين) در اين روز‌ها به خانه و كاشانه‌ی خود باز می‌گردند ، اگر خانه را تميز و بستگان را شاد ببينند خوشحال می‌شوند و برای باز ماندگان خود دعا می‌فرستند و اگر نه ، غمگين و افسرده باز می‌گردند. از اين رو چند روز به نوروز مانده در خانه مُشك و عنبر می‌سوزاندند و شمع و چراغ می‌افروختند.در بعضی نقاط ايران رسم است كه زن‌ها شب آخرين جمعه‌ی سال بهترين غذا را می‌پختند و بر گور درگذشتگان می‌پاشيدند و روز پيش از نوروز را كه همان عرفه يا علفه و يا به قولی بی بی حور باشد ، به خانه‌ای كه در طول سال در گذشته‌ای داشت به پُر سه می‌رفتند و دعا می‌فرستادند و می‌گفتند كه برای مرده عيد گرفته اند
در گير و دار خانه تكانی و از 20 روز به روز عيد مانده سبزه سبز می‌كردند. ايرانيان باستان دانه‌ها را كه عبارت بودند از گندم ، جو ، برنج ، لوبيا ، عدس ، ارزن ، نخود ، كنجد ، باقلا ، كاجيله ، ذرت ، و ماش به شماره‌ی هفت- نماد هفت امشاسپند - يا دوازده – شماره‌ی مقدس برج‌ها – در ستون‌هايی از خشت خام بر می‌آوردند و باليدن هر يك را به فال نيك می‌گرفتند و بر آن بودند كه آن دانه در سال نو موجب بركت و باروری خواهد بود. خانواده‌ها بطور معمول سه قاب از گندم و جو و ارزن به نماد هومت (= انديشه‌ی نيك) ، هوخت (= گفتار نيك) و هوو.رشت (كردار نيك) سبز می‌كردند و فروهر نياكان را موجب بالندگی و رشد آنها می‌دانستند
چهار شنبه سوری كه از دو كلمه‌ی چهارشنبه – منظور آخرين چهارشنبه‌ی سال – و سوری كه همان سوريك فارسی و به معنای سرخ باشد و در كل به معنای چهارشنبه‌ی سرخ ، مقدمه‌ی جدی جشن نوروز بود. در ايران باستان بعضی از وسايل جشن نوروز از قبيل آينه و كوزه و اسفند را به يقين شب چهارشنبه سوری و از چهارشنبه بازار تهيه می‌كردند. بازار در اين شب چراغانی و زيور بسته و سرشار از هيجان و شادمانی بود و البته خريد هركدام هم آيين خاصی را تدارك می‌ديد
غروب هنگام بوته‌ها را به تعداد هفت يا سه (نماد سه منش نيك) روی هم می‌گذاشتند و خورشيد كه به تمامی پنهان می‌شد ، آن را بر می‌افروختند تا آتش سر به فلك كشيده جانشين خورشيد شود. دربعضی نقاط ايران برای شگون ، وسايل دور ريختنی خانه از قبيل پتو ، لحاف و لباس‌های كهنه را می‌سوزاندند
آتش می‌توانست در بيابان‌ها و رهگذرها و يا بر صحن و بام خانه‌ها افروخته شود. وقتی آتش شعله می‌كشيد از رويش می‌پريدندو ترانه‌هايی كه در همه‌ی آنها خواهش بركت و سلامت و بارآوری و پاكيزگی بود ، می‌خواندند. آتش چهار شنبه سوری را خاموش نمی‌كردند تا خودش خاكستر شود. سپس خاكسترش را كه مقدس بود كسی جمع می‌كرد و بی آنكه پشت سرش را نگاه كند ، سر ِ نخستين چهار راه می‌ريخت. در باز گشت در پاسخ اهل خانه كه می‌پرسيدند
"كيست؟"
می‌گفت: "منم
- " از كجا می‌آيی؟
- "از عروسی
- "چه آورده‌ای؟
- "تندرستی

شال اندازی از آداب چهارشنبه سوری بود. پس از مراسم آتش افروزی جوانان به بام همسايگان و خويشان می‌رفتند و از روی روزنه‌ی بالای اتاق (روزنه‌ی بخاری) شال درازی را به درون می‌انداختند. صاحب خانه می‌بايست هديه‌ای در شال بگذارد. شهريار در بند 27 منظومه‌ی حيدر بابا به آيين شال اندازی و در بند 28 به ارتباط شال اندازی با بركت خواهی و احترام به درگذشتگان به نحوی شاعرانه اشاره دارد:

برگردان بند 27

عيد بود و مرغ شب آواز می‌خواند
دختر نامزد شده برای داماد 
جوراب نقشين می‌بافت
و هر كس شال خود را از دريچه‌ای آويزان می‌كرد
وه... كه چه رسم زيبايی است – رسم شال اندازی 
هديه عيدی بستن به شال داماد

برگردان بند 28

من هم گريه و زاری كردم و شالی خواستم
شالی گرفتم و فوراً بر كمر بستم
شتابان به طرف خانه‌ی غلام (پسر خاله‌ام) رفتم 
و شال را آويزان كردم
فاطمه خاله‌ام جورابی به شال من بست
"خانم ننه‌ام" را به ياد آورد و گريه كرد

شهريار در توضيح اين رسم می‌گويد: "در آن سال مادر بزرگ من (خانم ننه) مرده بود. ما هم نمی‌بايست در مراسم عيد شركت می‌كرديم ولی من بچه بودم ، با سماجت شالی گرفتم و به پشت بام دويدم."
از ديگر مراسم چهارشنبه سوری فالگوش بودو آن بيشتر مخصوص كسانی بود كه آرزويی داشتند. مانند دختران دم بخت يا زنان در آرزوی فرزند. آنها سر چهار راهی كه نماد گذار از مشكل بود می‌ايستادند و كليدی را كه نماد گشايش بود ، زير پا می‌گذاشتند. نيت می‌كردند و به گوش می‌ايستادند و گفت و گوی اولين رهگذران را پاسخ نيت خود می‌دانستند. آنها در واقع از فروهر‌ها می‌خواستند كه بستگی كارشان را با كليدی كه زير پا داشتند ، بگشايند.
قاشق زنی هم تمثيلی بود از پذيرايی از فروهر‌ها... زيرا كه قاشق و ظرف مسين نشانه‌ی خوراك و خوردن بود.
ايرانيان باستان برای فروهر‌ها بر بام خانه غذاهای گوناگون می‌گذاشتند تا از اين ميهمانان تازه رسيده‌ی آسمانی پذيرايی كنند و چون فروهر‌ها پنهان و غير محسوس اند ، كسانی هم كه برای قاشق زنی می‌رفتند ، سعی می‌كردند روی بپوشانند و ناشناس بمانند و چون غذا و آجيل را مخصوص فروهر می‌دانستند ، دريافتشان را خوش یُمن می‌پنداشتند.
اما اصيل ترين پيك نوروزی سفره‌ی هفت سين بود كه به شماره‌ی هفت امشاسپند از عدد هفت مايه می‌گرفت. دكتر بهرام فره وشی در جهان فروری مبنای هفت سين را چيدن هفت سينی يا هفت قاب بر خوان نوروزی می‌داند كه به آن هفت سينی می‌گفتند و بعدها با حذف (يای) نسنت به صورت هفت سين در آمد. او عقيده دارد كه هنوز هم در بعضی از روستاهای ايران اين سفره را ، سفره‌ی هفت سينی می‌گويند. چيزهای روی سفره عبارت بود از آب و سبزه ، نماد روشنايی و افزونی ، آتشدان ، نماد پايداری نور و گرما كه بعد‌ها به شمع و چراغ مبدل شد ، شير نماد نوزايی و رستاخيز و تولد دوباره، تخم مرغ نماد نژاد و نطفه ، آيينه نماد شفافيت و صفا ، سنجد نماد دلدادگی و زايش و باروری ، سيب نماد رازوارگی عشق ، انار نماد تقدس ، سكه‌های تازه ضرب نماد بركت و دارندگی ، ماهی نماد برج سپری شده‌ی اسفند ، حوت (= ماهی) ، نارنج نماد گوی زمين ، گل بيد مشك كه گل ويژه‌ی اسفند ماه است ، نماد امشاسپند سپندار مز و گلاب كه باز مانده‌ی رسم آبريزان يا آبپاشان است ( بر مبنای اشاره‌ی ابو ريحان بيرونی چون در زمستان انسان همجوار آتش است ، به دود و خاكستر آن آلوده می‌شود و لذا آب پاشيدن به يكد يگر نماد پاكيزگی از آن آلايش است. ) نان پخته شده از هفت حبوب ، خرما ، پنير ، شكر ، بَرسَم (= شاخه‌هايی از درخت مقدس انار ، بيد ، زيتون ، انجير در دسته‌های سه ، هفت يا دوازده تايی
گاهشماری با علامت های حيوانی
يکی از نخستين پرسش ها درباره آغاز سال جديد، اين است که سال روی چه علامتی می چرخد؟ سال ۸۲ روی بز چرخيد و سال ۸۳ ، سال ميمون است
تقويم دوازده حيوانی نه تنها در ايران، بلکه در اکثر کشورهای جهان، به ويژه در آسيا جايگاه ويژه ای دارد.

چينی ها و اکثر ملت های آسيای مرکزی به تاثير خصوصيات حيوانی که بر آن سال حاکم است بر سالی که آغاز می شود، بر تولدها، کارها، دوستی ها و به ويژه عشق ها و ازدواج ها اعتقاد دارند

دکتر ابوالفضل نبئی در کتاب "گاهشماری در تاريخ" درباره منشاء تقويم دوازده حيوانی نوشته است که در قديم تصور می شد اين تقويم مربوط به اقوام ترک است و تنها در ميان اقوام قاره آسيا رواج دارد. در حالی که معلوم شده است اين گاهشماری در ميان بوميان آمريکا نيز متداول بوده است

به نوشته دکتر نبئی آثار ابوريحان بيرونی قديمی ترين اثری است که به رواج اين گاهشماری در آسيای مرکزی پرداخته است. ابن منجم نيز در آثارالباقيه در بخش تقويم ملل مختلف، جدول ماه های منسوب به ترکان را نشان داده است. اين اسامی عبارتند از

۱- چقان يا کسکو (موش) ۲- اود يا سغر (گاو نر) ۳- بارس (پلنگ) ۴- تفشان يا تفشيجان يا توشقان (خرگوش) ۵- لو (نهنگ) ۶- ييلان (مار) ۷- يونت (اسب) ۸- قوی ( گوسفند) ۹- بيجين (ميمون) ۱۰- تغاقوی يا تخاقوی (مرغ خانگی)۱۱- ايت (سگ) ۱۲- تونگوز( خوک)

اين شعر قديمی نيز يادآور ترتيب سالهاست

موش و بقر و پلنگ و خرگوش شمار
زان چهار چو بگذری نهنگ آيد و مار
آنگاه به اسب و گوسفند است حساب
حمدونه و مرغ و سگ و خوک آخر كار

پائولا دلسول در کتاب "طالع بينی چينی"، ( ترجمه شهره شيرزاد ) ميمون را موجودی با شيطنت و فتنه انگيزی زياد توصيف کرده و نوشته است ميمون در بين دوازده علامت غير معمولی ترين آنهاست

او سال ميمون را چنين وصف کرده: "امسال انتظار هر نوع کاری می رود. به خصوص کارهای غيرمنتظره و پيش بينی نشده. خطر کنيد ...هيچ اتفاقی نخواهد افتاد. ميمون به خوبی می داند در کجا بايد سرنخ ها را کشيد. اصلا بی فايده است که برای اتفاقات امسال پی دليل بگرديد. لزومی به فکر کردن وجود ندارد. در سال ميمون از هر حادثه ای می توان لذت برد. شلوغ کنيد. همه چيز را درهم کنيد ( پاريس را در سال ۱۹۶۸ به ياد آوريد ). ميمون با همه اندکی شوخی می کند. امسال وقت لودگی، قال و مقال و هرج و مرج گرايی است. سال هم که تمام شود متوجه خواهيد شد که هيچکدام از اين گرفتاری ها حوصله شما را سر نبرده است

"فرصت خوبی است برای روی آوردن به عقايد جديد. مسلما برای شما نفع در بر خواهد داشت. بايد سعی کنيد ميمون کوچولوها در تابستان به دنيا بيايند

متولدان سال ميمون
از ميان سياستمداران ليندون جانسون، پوانکاره، دالاديه، ترومن، سزارو چمبرلين متولد سال ميمون هستند. هنرمندان متولد اين سال عبارتند از: لئوناردو داوينچی، موديليانی و گوگن

از ميان شعرا و نويسندگان هم ميلتون، لردبايرون، چارلز ديکنز و الکساندر دوما در سال ميمون متولد شده اند. از ديگر چهره های مشهوری که در سال ميمون تولد يافته اند، می توان از باسترکيتون، کاپيتان کوک، ميشل مورگان، اليزابت تيلور، رابرت فلاهرتی و فدريکو فللينی نام برد

در باورهای قديمی ترها علاوه بر علامت حيوانی سال و علامت و عنصر حاکم بر هرماه، روز تحويل سال هم مهم بود. مثلا سالی که از يکشنبه آغاز شود سالی بی برکت است و خشکسالی خواهد شد و بهترين سال، سالی است که مثل امسال روز شنبه آغاز شود

به هر روی رد يا قبول اين باورها از جانب ما تاثيری بر اعتقاداتی که قرن هاست در بخش های بزرگی از جهان مورد پذيرش مردم است، نخواهد داشت

حکومت يکساله ميمون از لحظه تحويل سال آغاز می شود. می توانيم از صميم قلب آرزو کنيم در اين سال صلح و تفاهم بر جهان حاکم باشد

====================

بعضي ها

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه
بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو
بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه
بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي
بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند
بعضي‌ها حمال كتابند
بعضي‌ها بقال كتابند
بعضي‌ها انبارداركتابند
بعضي‌ها كلكسيونر كتابند
بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان
بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند
بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند
بعضي‌ها را بايد قاب گرفت
بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد
بعضي‌ها را بايد به آب انداخت
بعضي‌ها هزار لايه دارند
بعضي‌ها ارزششان به حساب بانكي‌شان است
بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه
بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها
بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند
بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند
بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند
بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند
بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند
بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند
بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند
بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند
بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند
بعضي‌ها اصلا نان نميخورند
بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند
بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند
بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند
بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند
بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند
بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند
بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند
بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست
بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست
بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند
بعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزي
بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند
بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند
بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشند
بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند
هيچكس بي‌درجه نيست
بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند
بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند
بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ
بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر، بعضي به اندازه كرة زمين و بعضي به وسعت كل هستي
بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ

=======================================

 تازه اولشه مطلب نداشتم..شرمنده ها

ایشالا از این به بعد اپ میکنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 12:37  توسط سعید  |